لینک دوستان
فروشگاه ارزان سی دی
Download For All
All Amazing Articles
تالارهای پارسی
نما هاست
Insurance Center
P30Mobile
Full Software
Free Web Directory
Free Download
 
 
  طنز : رباعيات محرمي  
 
     
 
آن شيخ كه اين گونه سخن مي راند
هيچ از هدف قيام او مي داند؟
اي وا اسفا كه در شب قتل حسين
مداح به جاي نوحه «رپ » مي خواند
***********************
در مجلس روضه سور و ساطي بر پاست
در هيئت ما عجب بساطي بر پاست
من در عجبم كه در چنين ماه عزا
در هيئتيان چه انبساطي برپاست
*********************
لب تشنگي حسين (ع)معنا دارد
مردانگي اش چه جاي حاشا دارد
پاسخ بده پس به خاطر تشنگي اش
تا خرخره نوشيدن تو جا دارد؟
************************
ياران حسين تشنه اند و نالان
در آن برهوت گشنه و سرگردان
ما قابلمه در دست ولي در هيئت
از بابت يك پرس غذا دل نگران
*********************
صد كار گناه در خفا خواهد كرد
هرچند به خويشتن جفا خواهد كرد
در ماه عزا ولي چنان سينه زند
كه آن ور شهر هم صدا خواهد كرد


رباعيات محرمي
 
     
     
 
 
 
نظرات (14)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : يار من  
 
     
 
شعري از دوست عزيز مصطفي مشايخي باعث شد مرتكب سرودن شعر زير شوم


شكر ايزد يار بنده با حيا ست... نه قرشمال است و نه ظالم بلاست
طفلي اصلا آدمي ولخرج نيست... نزد او دو ضربدر دو چارتاست
اسم سرويس طلا نشنيده است... گرچه اسم نازنين او طلاست
اهل پارتي يا كه كافي شاپ نيست... راه ديسكو را نمي داند كجاست
نه به فكر تاتو و ميكاپ لب ... نه به فكر بيني رو به هواست
با مـِش و هاي لايت هم بيگانه است... رنگ موي او فقط سدر و حناست
فيلم اكشن را نمي بيند ولي... عاشق برنامۀ راز بقاست
فست فود هرگز نخورده تا به حال ... طفلكي تنها خوراكش شورباست
او نمي داند فـَشن كيلويي چند...بهترين مد پيش او شال و قباست
الغرض هرچه بخواهي عاقل است... پخته و البته خيلي با خداست
گرچه كه قرني زعمرش رفته است... ليك صاف و ساده مثل بچه هاست
تا شنيد اين نكته را « جاويد» ، گفت... اين چنين ياري يقيناً كيمياست

ياريك صد ساله تسكين دل است... موجب آرامش هر منزل است

...........................................................................................
حالا كه همه از لنگه كفش گفتند ما چرا از قافله تمدن عقب بمانيم:

كفشي ست كه عقل آفرين مي زندش
يك ضربه به گوشۀ جبين ميزندش
صد بار اگر بوش به بالا برود
اين كفش دوباره بر زمين مي زندش
****************
او كه به دروغ مرد فرهيخته شد
با لنگۀ كفش هيبتش ريخته شد
در رشتۀ پرتاب مدالي زرين
برگردن المنتظرآويخته شد
 
     
     
 
 
 
نظرات (9)   ادامه مطلب
 
 
  توصيفي : از دست دادمش  
 
     
 
رجــاء واثــق بــودی پــــدر بــرای دلــم
زگــاه رفـتـنـت ابــری شــده هـوای دلــم
شبی كه بی تـو سـحر شـد هزار يلدا بود
نــوای مــرغ ســحر بــود هــمـنوای دلـم
زنـد زدوريــت ايــن دل گـلو گـلو فـريــاد
مگر نمـی شنوی روزوشـب صدای دلم؟
مـبـاد لـحـظـه ای كـز يـاد تـو شـوم غافل
هـميشه نـام تو نقش است بر سرای دلـم


روزعيد غدير پدر را از دست دادم و امسال شب يلداي من بدون حضور پدر.......

.........................................................................................

اين چند بيت هم براي سنگ قبرش سرودم:

تا كه بابا ذكر يارب ياربش ازسر گرفت
شد رها از قيد دنيا ،مرغ روحش پر گرفت
در سحر گاه غدير خم خدايي گشت و رفت
لحظۀ ديدار برلب ذكر يا حيدر گرفت
بانك تكبير مؤذن چون دل شب را شكافت
با ملائك شد قرين و خانه اي بهتر گرفت
شد پدر « جاويد» در فردوس و با لطف خدا
برگۀ آزادي اش از ساقي كوثر گرفت


از دست دادمش
 
     
     
 
 
 
نظرات (16)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : یار غار  
 
     
 

چون گذر کرد ریل از ده ما ... من بی چیز بختیار شدم
شد زمینم کنار ریل قطار... صاحب فکر و ابتکار شدم
قطعه قطعه فروختم از دَم .... با طرف رفته یار غار شدم
تا در آوردمش به چنگ خودم... یک شبه صاحب اختیار شدم
من ِ یک لا قبای بی تنبان... با وجود ش چه نونوار شدم
زدم از روستای خود بیرون ....آمدم شهر و ماندگار شدم
و به جای خر زبان بسته.... رفته بر ماکسیما سوار شدم
اسم و رسمم عوض شد البته ... قنبرک بوده مازیار شدم
قوم وخویشان بی کلاسم را ... پس زدم از همه کنار شدم
مدرک دکترا به صد میلیون ... جعل کردم وبا وقار شدم
با همین دکترای میلیونی... بهترین جا سوار کار شدم
الغرض بین مردم آن شهر... صاحب اسم و اعتبار شدم
تند شد خلق و خوی من افسوس... مثل یک برج زهر مار شدم
شدم البته از خودم مغرور... خودمانیم خیلی هار شدم
گفت« جاوید» یار غار تو کیست؟... فاش کن چون که بی قرار شدم
گفتم آرام بیخ گوشش که .... بنده با پول یار غار شدم
 
     
     
 
 
 
نظرات (5)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : سخاوت  
 
     
 
برای سفر رستم ِ پهلوان....برون آمد از خطۀ سیستان
به همراه سهراب و اهل و عیال.....عزیمت نمودند سوی شمال
گذشتند از بابل و رود سر.... پلاژی گرفتند دررامسر
به چالوس ونوشهر هم سر زدند..... زتفریح بر سیم آخر زدند
تهمتن به آب اندرون عزم کرد....برای شنا عزم خود جزم کرد
چو یاد آمدش از نشست سران.... وتقسیم دریای مازندران
خروشید چون شیر و شد خشمگین..... به دریا نظر کرد و گفت این چنین:
تمام خزر مال ما بوده است.... ازاوّل به آخر و تا بوده است
نیازی به گفتار و اجلاس نیست....و معلوم باشد خزر مال کیست
نه از ارمنستان نه از ترکمن..... نه از روس و تاجیک جای سخن
چرا ادعاهای واهی کنند؟....ز دریای ما میل ماهی کنند ؟
هواداری از ماهی خاویار.....شده قصّۀ باردار و ویار
مگر خود چلاقیم کز خاویار..... در آریم پوند و فرانک و دلار
پوتین را بکوبم به گرز گران.... که یادش رود قول های مامان 1
سر راه ِ اُف نیز سد می کنم.... خزر را به شدّت رصد می کنم
شود رخش چون ببر مازندران.... بدرّاند از هم یکان تا یکان
خودم در خزر یکه تازی کنم..... جلوگیری از باند بازی کنم
کنم صادر هر جنس ارز آوری / که دارد به کل جهان مشتری
نداده اگر نفت یک ذرّه حال ......برم برسر ِ سفره گاز شمال
واز سود صیّادی و خاویار.... فلسطینیان را کنم نونوار
زپوند و دلارات گاز شمال ..... به افغانیان می دهم نیز حال
نباید که این نکته پنهان کنم.....کمی هم نظر سوی لبنان کنم
اگر سهم سوریه از یاد رفت ..... مخور غم ، به او داده ام پول نفت
اگر چیزکی ماند در جیب من.... به همشهریان می دهم بی سخن
چنین گفت تهمینه کی پور زال....ز جیب که می بخشی این گونه مال؟
مگر که خزر مال بابات هست؟.... که بخشی به هرکس که با هات هست
اگر باشد این گونه برنامه ات.... گمانم که حتّی دهی خانه ات
به تو گر که آرام واطلس دهند.... برای چنین بخشش امّا کمند
تهمتن به « جاوید» روکرد و گفت..... به تهمینه گو کم بزن حرف مفت
سخاوت فقط نزد ایرانی است...... همان گونه که گفتم و دانی است
گرسنه سر خود به بالین نهیم.... ولی نان به همسایگان می دهیم

1- اشاره به این گفتۀ پوتین که من در جوانی هم قول های زیادی به مادرم داده ام
 
     
     
 
 
 
نظرات (9)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : باغ وحش  
 
     
 
ما آدما يه وختايي بد مي شيم//توو امتحان زندگي رد مي شيم
به خاطر علاقمون به حيوون!! // گاهي مي شيم شبيه اون بي زبون
یه موقعی آدم شوتي می شیم// می ریم مقلد مثِ (طوطی) می شیم
(عقرب) جراره می شیم یا گاهی// رفیق اون( ماره) می شیم یا گاهی
واسه يه لقمه نون تو سر مي زنيم// مثِ (خره) هميشه جون مي كنيم
يا اينكه ( سگ) دو مي زنيم صب تاشب// مي شيم زمشكلاتمون جون به لب
يه وخ مث ِ (قناری )عاشق می شیم// لطیف تر از گل شقایق می شیم
نديده زود ( كفتر) جلدش مي شيم// سخته كه از روو پشت بومش پاشيم
توو بازي ِ زرنگي آس مي كاريم// براي (روباهه) كلاس مي ذاريم
يه روز یهو عینهو( طاووس) می شیم// به خود می بالیم و همش لوس می شیم
(مورچه) مي شيم يه وخ ، حريص و كم خور // يا كينه توز مي شيم مث ِ يه (شتر)
( خفاّش) شب مي شيم توو يه سياهي// مي ريم به سوي وادي تباهي
يه وخ مث ِ يه (گرگ ) مي شيم درنده// مي درونيم چرنده و پرنده
مث ِ (خروس )، جنگي مي شيم و مغرور// به زير دستمون مي گيم حرف زور
تخم دوزرده مي كنيم چه جوري// همه رو برده مي كنيم چه جوري
يا ( گاو) ِ نُه من شيره يه روز مي شيم// پا مي زنيم ولي اونو مي پاشيم
(گربۀ) كور مي شيم چشو مي بنديم// به خوبياي ديگرون مي خنديم
مي خوام بهت بگم خلاصه « جاويد»// يه نكته رو بدون شك و ترديد
یه باغ وحشیم و خبر نداریم// مي باس براش يه تابلو هم بذاريم
 
     
     
 
 
 
نظرات (6)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : بگير بگيره  
 
     
 

دوباره تازگي ها گير دادند// صغير و پير و برنا را گرفتند
به عنوان شريك جرم ِآدم// همين امروز حوا را گرفتند
يوزارسيف زنگ زد فوراً صد و ده // و آن ها هم زليخا را گرفتند
به جرم اغتشاش ، ايجاد وحشت // عصاي دست موسي را گرفتند
نموده چون دخالت در پزشكي// يكي مي گفت عيسي را گرفتند
به جرم بخشش آن دو به خالي// جناب حافظ مارا گرفتند
سپس افغانيان هم از لج او// سمرقند و بخارا را گرفتند
خبر آمد كه مجنون خودكشي كرد// به جرم قتل ليلا را گرفتند
ويك شب گشت آمد كوچه را بست// سپس وامق و عذرا را گرفتند
والبته به جرم منكراتي // وايضاً مرغ (عشقا ) را گرفتند
به جرم كشتن سهراب ِناكام // شنيدم رستم آقا را گرفتند
از اول چون كه «او» با ما نبوده// لذا مستر اوباما را گرفتند
طرف شد ازقاچاق ارز دارا // ولي بيچاره سارا را گرفتند
طرفداران اشعار كلاسيك// يورش بردند و نيما را گرفتند
دكان (مطربا ) را تخته كردند// وبيچاره نكيسا را گرفتند
به جرم خوردن بيد مشك و كاسني // عرق خورهاي صدرا * را گرفتند
كمر را چون كه نرمش داد بابا // به جرم رقص بابا را گرفتند
به جرم اختفاي ديش و آنتن // تمام پشت (با ما )را گرفتند
وجالب تر به جرم كشف عورت// پريشب كــّل( مرغا) را گرفتند
به جرم گفتمان هاي سياسي // خانم طوطی و مينا را گرفتند
سُراييدند خيلي ها اراجيف// ولي «جاويد» تنها را گرفتند

* صدرا= نام شهركي در اطراف شيراز

بگير بگيره

**************************
واين هم يك رباعي :

از بس كه دم از سهم عدالت زده شد
زان بيشتر از كاهش قيمت زده شد
از بس كه به ما وعدۀ كاذب دادند
چوپان دروغگو خجالت زده شد
 
     
     
 
 
 
نظرات (15)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : این شکم بی هنر پیچ پیچ  
 
     
 

حضرت آدم رضی الله و عنه ... چون كه زميني شد ورفت از بهشت
دم به دم از خويش گله كرد و گفت... سخت پشیمان شدم از کار زشت

تا شکمش کرد کمی قار و قور... امرخداوند فراموش کرد
بابت پر کردن این پیچ پیچ .... صحبت شیطان لعین گوش کرد

حضرت آدم گله مندم زتو... بابت لا دادن خـُلد برین
در عجبم از تو که با گندمی... خوردی از ابلیس فریبی چنین

شاه وگدا درپي اين واقعه ... دغدغۀ خاطرشان شد شکم
« این شکم بی هنر پیچ پیچ».... کاش نمی خواست غذا دم به دم

« بار گرانی است کشیدن به دوش »... غصۀ پر کردن این بی هنر
چون که بُود مرکز درد و بلا... پر شدنش نیز عزای دگر

بابت یک وعدۀ گندم خوری.... تا به ابد خلق گرفتار شد
اشرف مخلوق خداوندگار... بندۀ اشکم شده و خوار شد

گفت به « جاوید» عیال این چنین.... شعر مگر آب و غذا می شود؟
فکر نکن با سخن( شرّ و ور)... قرض به بقّـال ادا می شود

خیز وبرو فکر غذا باش مرد.... تا نکند اشکم ما قارو قور
ورنه که مانند اراجیف تو.... شکر خدا هست به حد وفور


این شکم بی هنر پیچ پیچ
 
     
     
 
 
 
نظرات (13)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : ورق پاره  
 
     
 
رييس جمهور: اين مدارك ورق پاره ای بيش نيستند

درآغاز سخن معذور از اينكه // دوگانه شد زبان شعرم اين بار
كمي تا قسمتي شد عاميانه// وباقی با زبان عرف و معيار

(قلم چي ) تخته كن دكـاّن خود را// ورق پاره ست ازامروز مدرك
ليسانس و فوق و حتي دكترا هم // نمي ارزد به يك من نان سنگك

برای اخذ اين اوراق پاره // كسي ديگه كلاست را نمي ره
ديگه هرگز كسي پولي از اين پس// براي تست كنكورت نمي ده

نمي چاپه ديگه انواع مدرك // به اين ترتيب دانشگاه آزاد
ديگه هرگز كسي پول عزيزش// براي آن نخواهد داد برباد

ودانشگاه هاي دولتي هم // شدن بيكاروپشه مي پرانند
اساتيدش به جاي كار تدريس// از اين پس غاز خود را مي چرانند

بنابراين ازاين پس نيست فرقی// ميان دكترو دلاك و دربان
اگر پست وزارت هم بگيري// نمي پرسند اين باشي ويا آن

وبالاخانه ها فابريك ِ فابريك // تلاش مغزها تعطيل ِ تعطيل
زمين علم و تحقيق وپژوهش// نخواهد زد از اين پس هيچ كس بيل

وماليدند گِل درهايشان را // درآن سوي جهان هاروارد و آكسفورد
وشد پاهاي دانش رو به قبله// به لب آورد انا لله و مُرد

تو هم « جاويد» يك كوزه بياور// ورق پاره ت بذار روي در ِآن
به صبح و ظهر و شب قبل از غذايت // بنوش از آب آن روزي سه ليوان
 
     
     
 
 
 
نظرات (9)   ادامه مطلب
 
 
  طنز : دارايي هاي من  
 
     
 
خانه ای دارم به متراژ مفید شصت وسه
لشکری کور وکچل دارم به سن مدرسه
پرتو وپروانه و پرویز و پوران و پری
پارسا و پونه و پدرام هم بود آخری
یک عدد دفترچه دارم بابت تقسیط وام
چون عقب افتاده اقساطم شده وضعم درام
مانده ارثی هم زبابایم ، ثقیل و پر بها
یک طلبکار قــَدر در بم یکی در آستارا
سی چهل سالی نماز و روزه هم دارد قضا
باید البته کنم بنده به جای او ادا
یک دومتری هم زمین دارم دو نبش و با کلاس
در دیار مردگان كه يك كمي باشد قناس
خودروام البته چون ماشین مشتی ممدلی ست
فاقد بوق و کلاچ و دنده ، حتی صندلی ست
دیسک و صفحه گر گران باشد ندارم هیچ غم
چون که دارد دیسک فابریکی ستون مهره ام
بی نیاز از میخم و خوشحال هستم چون که من
میخچه ای دارم به پا از شدت سگدوزدن
بی خیال کوپن روغن ویا قند وشکر
چون که قند و چربی ام بالاست ، درحد خطر
لوزه تین ام باد کرده مثل توپ فوتبال
خيك من آماس کرده از بزرگی طحال
معدن سنگی خدا داده زلطفش شاکرم
کلیه ام از این جهت مشغول کرده خاطرم
سنگ استخراج می گردد از آن سالی دوبار
بار اول در خزان و بار دوم در بهار
جای مروارید غلطان ،آب مروارید ِ چشم
برده از من در چنین اوضاع جالب دید ِ چشم
بیت الامراض است القصّه تن وامانده ام
تاکنون هم زورکی این طفلکی را رانده ام
الغرض این بود ارث وملک و دارایی من
نیست چیزی دیگری جز این کُت و این پیرهن
گفت بیخ گوش من « جاوید» با صوتی حزین
صورت دارایی خود را نکن فاش این چنین
چون که می بندند بر ناف تو محکم مالیات
یک عوارض هم سر هر سال می آید (برات)
ضمناً از فردا لزوماًنصب کن یک دزدگیر
روی این اموال و تا آژیر زد دزدش بگیر

اين شعر را در سايت تازه تاسيس كافه طنز هم مي توانيد بخوانيد
 
     
     
 
 
 
نظرات (8)   ادامه مطلب
 
صفحه قبل  <<  1 2 3 ... 16 17 18  >>  صفحه بعد
منوی اصلی
صفحه اصلي
عضويت در سايت
نقشه سایت
آمار سايت
تماس با ما
Rss
 
جستجو
 
 
ورود به سايت
  :نام کاربري
  :کلمه عبور
   
کلمه عبور را فراموش کرده اید ؟
دسته بندی ها
 سفارش کتاب گلستان جاوید (1)
 عرفانی (3)
 آشنایی با من (1)
 الهام از شاعران (1)
 طنز (118)
 احساسي (11)
 توصيفي (20)
 اجتماعي (8)
 اندرز و حکمت (1)
 رباعي (4)
 دوبيتي (3)
 تذکرات مهم (3)
 از شاعران ديگر (8)
 
بایگانی
ژانويه 2009 (1)
دسامبر 2008 (4)
نوامبر 2008 (5)
اکتبر 2008 (5)
سپتامبر 2008 (4)
آگوست 2008 (5)
جولاي 2008 (8)
ژوئن 2008 (6)
مه 2008 (8)
آوريل 2008 (8)
مارس 2008 (4)
فبريه 2008 (8)
ژانويه 2008 (5)
دسامبر 2007 (7)
نوامبر 2007 (5)
اکتبر 2007 (7)
سپتامبر 2007 (7)
آگوست 2007 (7)
جولاي 2007 (14)
ژوئن 2007 (9)
مه 2007 (11)
آوريل 2007 (36)
مارس 2007 (3)
 
تقویم
«    ژانويه 2009    »
 
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
 
 
نظر سنجی
نظرشما درباره اين سيستم؟

عالي
خوب
متوسط
بد

 
پربازديدترين مطالب
» یار غار
» از دست دادمش
» يار من
» رباعيات محرمي
» سخاوت